1+3
بعنوان خوش آمد گویی تقدیم به بهناز عزیز. امیدوارم خوشت بیاد : من دلم میخواهد سوی بن بست حقایق بروم سوی آن قله دور... که گرفته است سراپای وجودش را نور.... من دلم میخواهد برسد لحظه موعود نسیم و زمان چون زورق برود بر لب دریای پر از قایق دور رودها بس جاری چشمه ها جوشان است در ورای دل من غصه ها مهمان است... تو که جاری شده ای از لب پاشویه حوض... تو که مسحور جمال گل نیلوفر آب... تو که غرق هوس لحظه بیداری ابر... تو مرا هم دریاب...... با خود این مرده ببر نزد مسیحای رخت من نه دورم و نه دیر من لب پنجره بسته این شهر شلوغ نان برکت به سرم کوفته اند.... من نه شعرم نه سرود.. تکه ی کاغذ زردی که فتادست به خاک حس نیما و فریدون و سیاوش دارد.... کاشکی شهر تو دور نبود... لحظه ها هم نزدیک... لحظه دیدن تو گل امید ز پهنای دو چشمت چیدن خنده یاس سپید از لبانت به بلندای افق روییدن کاشکی غصه ی من در شب قصه ی پر خنده ی تو گم میشد.... به امید دیدار... برگرفته از کتاب جهت گیری طبقاتی اسلام از شهید دکتر علی شریعتی: اعتقاد من این است که در نظام هر عاملی که ما را از مسیر حرکت، قدرت و کسب امکانات، پست ها و قدرت های زندگی اجتماعی عقب براند و منزوی کند، یک نوع دعوت به انحطاط است، یعنی صحنه را به دست بیگانه ها ، دشمنان طبقاتی و دشمنان اعتقادی سپردن.آنها از خدا می خواهند که صحنه خالی باشد. درباره بعضی از مسائل به شکل فردی یکنوع باید قضاوت کرد و به شکل اجتماعی به صورت ضدش. در این نیایشی که من درست کرده ام دعاها در دو سه جا اینطور است : خدایا ، جامعه مرا، ازپوچی، عرفان زدگی و انحطاط قناعت زدگی و ضعف صبر و تحمل،نجات و شفا بخش و آنها را به جان من ریز. من اینجا به معنی فرد است، برای اینکه صبر، تحمل، قناعت، عرفان، گرایش معنوی و نفی گرایش مادی، در فرد تکامل وجودی پدید می آورد و در جامعه انحطاط اجتماعی- اقتصادی ایجاد می کند. باید جامعه ای مادی با عالی ترین سطح برخورداری و بیشترین سرعت تولید داشت، اما افرادی عارف و معنویت گرا. نمونه ژاپن نشان داده که زهد و عرفان گرایی فردی چگونه می تواند حتی در تولید اقتصادی نقش مثبت داشته باشد.آنچه که اکنون اقتصاد ژاپن را بدون داشتن هیچگونه منبع تولید طبیعی به شکوفایی رسانده، زهد ژاپنی است. ژاپنی به جای اینکه مثل سرمایه ار ایرانی یک خانه 200میلیون تومانی در تهران داشته باشد ، یک آپارتمان ساده دارد که نزدیک کارگر های کارخانه اش است. او مثل همان کارگر کارخانه غذا می خورد، لباس او را با کارگر تشخیص نمی دهید، مثل همان کارگر کار می کند، میلیاردها پول دارد اما برای یک تولید دیگر خرج می شود. می بینیم قناعت او نه تنها گریز از تولید نیست، بلکه فشار بیشتر برای تولید است، چون هر جامعه ای هر چه کمتر مصرف و هر چه بیشتر تولید کند، خوشبخت و آسیب نا پذیر است و تورم را هرگز نخواهد دید. چه کسی می تواند بیشتر تولید کند؟ آن کس که کمتر مصرف کند. بهتر از هر چیز دونستم اول از همه با سخنهای دکتر علی شریعتی عزیز شروع کنم. هیچ چیز آرام بخش تر از صحبت های دکتر در متن زیر برای ما نیست . دوستان نظر بدید. ای نسل اسیر وطنم: تو می دانی که من هرگز به خود نیندیشیده ام . تو می دانی و همه می دانند که من حیاتم هوایم همه خواسته هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است.تو می دانی و همه می دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته ام. از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده ام.تو می دانی و همه می دانند که نه ترسویم و نه سودجو. تو می دانی و همه می دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود. تو می دانی و همه می دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می دانی و همه می دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد ، طعمی ندارد . تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو ، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی توست که من در دل می خندم ، از امی د رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم. نمی توانم خوب حرف بزنم نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب ! دریاب! شهید دکتر علی شریعتی دوستان عزیز سلام این وبلاگ ما چهار نفره خوشحال میشم بیاین کمک کنین من شهید نشم.

